خرید بک لینک
امشب از اون شباس نوشتنم کم شده چون خیلی چیزا تو ذهنم به هم پیچیدن و حرف زدن واقعا سخت شده چون همه چیز وقتی تو ذهنت یک رشته ی بینهایت باشه و به این اگاه باشی که حتی 5 درصد از اون علم هم نداری یجورایی دوس داری تا اخر عمرت فقط ساکت باشی و نظاره گر رفت و امد زمان و مکان و اتفاقات.ما خودمون یک روز نشستیم و زندگی رو ساختیم و براش قوانین تعریف کردین براش همه چیزو ساختیم و باورش کردیم و یک روز به خودمون اومدیم دیدیم دیگه اثری از "من" نیست و گم شدیم میون این همه "ما" و دیگه هم تو این جمعیت اثری از من و تویی نیست.میدونی , خیلی خالی شدم از همه چیز. نمیخوام کسی باشم که این حرفو میزنه چون واقعا معنای خاصی نمیده وقتی تو مود های مختلف بهش نگاه میکنی ولی وقتی قدم بذاری تو این دنیا و حس ها یکم شفافیت حرفم بیشتر میشه.دنیایی که من توش زندگی میکنم بعد از یک لایه ی ضخیم معنا گرایی و تعریف ها یک دنیای سیاه و بی معنی وجود داره.موجودیت ها و رابطه هاشون فقط یک بازین که به صورت رندم در هر مسابقه یکی قربانی این بازی ها میشه.دنیا از اولش هم دوست نداشت تعریفش کنیم و انقد کردیم و کردیم تا گم شدیم.زیر این همه لایه با این همه گرد و غبار روی در های مغزمون حتی روشن فکری و خارج از چهارچوب بودنمون در محدوده ی چیزایی که میلیون ها سال پیش تعریف شده میچرخه.هر روز بیشتر نا امید میشم از مردم ولی خسته نمیشم از تلاش بر

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:20

پست قبل ماه ها پیش نوشته شده بود و الان که هوس نوشتن کردن و اومدم دیدم همچنان تو نوشته هام هست پستش کردم.یکم دیگر زندگی بودم این چند وقت.خیلی اتفاقا طبق معمول افتاد و خیلی وقتا هم که باید اتفاقی میفتاد , نیفتاد و تو خماری موندیم.بعضی وقتا دلم میخواد از این چیز سر در بیارم که چطوری میشه این همه تئوری توی ذهنم رو عملی کنم چون خیلی چیزا هست که تا به این سن هنوز انجامشون ندادم و حتی خبر ندارم بعد انجام دادنشون زندگیم چه رنگی به خودش میگیره چون خیلی اعتقاد دارم به تفاوت حس بین تعریف و عملوقتی یک چیزو تعریف میکنیم برای یکی , هرچقدر هم که از کلمات درستی استفاده کنیم هیچ وقت نمیتونیم اون لحظه ی درست و دقیق با حس خاص خودش تداعی کنیم.یعنی شاید من یک رنگین کمان ببینم صد بار شاهد این تصویر باشم و هر بار یک حس متفاوت بهش داشته باشم.خیلی چیزا هست که تو فکرمه ولی دم دست ترینش نیاز ساده ی بشریته.عاشقی و عشق دو طرفه و داشتن یک رابطه ی سالم و لذت بخش.اینا تو زندگیم اتفاق نیفتاده و درست نیست که بگم دلم نمیخواد اتفاق بیفتن.اگه انقدر دنیای تمیزی در این رابطه داشتیم که میتونستم با تجربه ی روابط مختلف به اون رابطه ی درست برسم عالی میشد ولی حیف که به هیچ شکلی تو این ماجرا نرفتم و جامعه ای که دورم ساختم این امکانو بهم ندادههمین حرف زیادی ندارم و گوشیمم شارژ نداره که تایپ کنم.امیدوارم بتونم تو این دوران زند

برچسب: نویسنده: سپیده قربانی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 2:20

صفحه بندی